بدون عنوان
سلام پسر کوچولوی مامان مثل اینکه روزهای سخت دیابت بارداری و استرساش بلاخره تموم شد رزیم سخت و دارو خیلی جفتمون اذیت کرد ولی خداروشکر تونیستیم تا یه جایی کنترلش کنیم این چند روز باقیمونده شمارش معکوس داره شروع میشه ما برای دیدنت لحظه شماری میکنیم راستی یه زمزمه هایی از شرایط جدید کاری و جذب میادفرشته کوچولوی من برام خیلی خیلی دعاکن تا بعد 7 سال کار سخت بلاخره تعیین تکلیف بشیم امیدوارم پا قدمت برا من و همه همکارام مبارک باشه امین ...
نویسنده :
mamy
13:06
دلنوشته
من يه مامانم ....... خيلي وقته كه ديگه لباساي قبلم اندازم نيست اما......ازينكه ميبينم فرزندم روز به روز بزرگ تر میشه حس خيلي خوبي دارم. چاق شدم و اندامم ديگه مثه قبل نيست.... خيلي وقته كه براي خودم وقت زيادي ندارم ....اما ازينكه تمام وقتم صرف رسيدگي به فرزندم ميشه يه جور خاصي خوشحالم خيلي وقته كه نتونستم غذامو تا گرمه و لذت داره تا اخرش بخورم......اما وقتي به سلامتی فرزندم فکر میکنم سیر میشم خيلي وقته....... خيلي وقته...... خيلي وقته........ همه ي اين خيلي وقته ها رابا يك لبخند كودكم عوض نميكنم دلم ضعف میرود برای دنیای مادری دنیایی که متعلق به خودت نیستی همه جا حضور کسی را احساس میکنی که آنقدر کوچک است که دستهای تو هدایتش میکند مادری را ...
نویسنده :
mamy
22:50
بدون عنوان
سلام پسر کوچولوی من ...امروز میخوام عکس گیفتهای نمایشگاه سیسمونی و اسباب بازی رو برات بزارم که چند روز پیش برگزار شد اما من ازست تخت و کمداش خوشم نیومد برا همین اونجا خرید نکردم میدونی من برای خرید وسایل سیسمونی یه کم وسواس دارم دلم میخواد بهترین چیزارو برات بگیرم خدا کنه خودتم خوشت بیاد اما اول سرافونی که از نمایشگاه تختی خریدم ا ما اینم عکس گیفتهای نمایشگاه سیسمونی ...
نویسنده :
mamy
15:41
خدایا یاریم کن/ که تویی تنها یاری دهنده......
اصلا دلم نمیخواد از چیزای بد بنویسم اما شاید یه روزی خاطره شد روز 5 تیر یعنی چند روز پیش قرار بود یه کم خونه رو تمیز کنم چون بعد ظهرش مهمون داشتم اما همین که از خواب بیدار شدم به خاطر اتفاقی که افتادمجبور شدم برم مرکز سونوگرافی اونجا خیلی شلوغ بود اما منشی نیم ساعت بعد منو فرستاد داخل یه کمی هم اونجا منتظر موندم اما خیلی ترسیده بود که خدای نکرده اتفاقی برای شما نیفتاده باشه دلم میخواست با صدای بلند گریه کنم اما جواب سونوکه اماده شد یه کم جفت پایین بودو دکتر گفت احتمالا اتفاقی که افتاد به خاطر همین جفت پایین بود فرداش جواب سونو رو بردم به دکتر فرجی نشون دادم ایشون فرمودن رانندگی و پیاده روی برام ممنوع و یه استراحت نیمه مطلق...
نویسنده :
mamy
15:18
عید فطر امسال
سلام گل خوشبوی من ماه رمضون امسال هم تموم شد و مثل همیشه بابا تموم روزاش روزه بود اما امسال عید فطر که 3 روز تعطیلی داشت حال من زیاد خوب نبود و سر درد داشتم که البته از عوارض این دوران روز شنبه برای جشن عید مامان جون اینا اومدن خونه ما تا بعد یک ماه روزه داری نهار رو با هم باشیم بهمون خیلی خوش گذشت و شب هم برای شام رفتیم هات پیتزا اما اونجا اینقدر شلوغ بود که اومدیم پیتزا مطهری و شام و اونجا خوردیم در اخر شب هم همه برای سلامتی شما دعا کردن اما این چند روز شما خیلی آروم بودی و همین باعث میشد من نگرانت بشم اما از امروز صبح که بیدار شدم شکر خدا خوب بودی امیدوارم این 2 ماه باقیمونده هم به سلامتی بگذره تا من هم خیالم راحت بشه و روی ...
نویسنده :
mamy
1:34
بدون عنوان
امروز 25 تیرماه یعنی روز سالگرد ازدواج من و بابابود من امروز یک کیک آلبالو خوشمزه پختم ورفتیم خونه مامان جون اینا و جشن گرفتیم من از با با و پدر جون هدیه گرفتم و خیلی بهمون خوش گذشت..........امیدوارم سالروز شروع زندکیمون درکنار شما صد ساله شه....هورا هورا... ...
نویسنده :
mamy
11:53










